شاهزاده آدریانشاهزاده آدریان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره

آدریان شاهزاده کوچولوی مامان بابا

دوباره تو

خیلی دوستت دارم نمی دونی وقتی میگم خیلی یعنی چقدر.انقدر که هنوزم وقتی نگاهت می کنم انگار بار اوله میبینمت از دیدنت به وجد میام و ذوق می کنم اخه تو یدونه قلبمی. داری کم کم حرف می زنی خیلی کلمات رو میگی و بعضی کلمات هم بشنوی تکرار می کنی کلمات جدیدی که میگی:داشین،اِهسا (ساعت)،سیر(شیر)،دس(دست)،دهش(کفش)،این چیه،جیز،داغ،اه شد(تموم شد)،بابَه(آب)،دشویی(لباسشویی،دستشویی،ظرفشویی)،اوچه(مورچه)،چش(چشم)،داشو(قاشق). و اولین جمله ای که گفتی.... « ایلیا بیا » 93.8.13 عاشق ایلیایی هر جا بره دنبالش میری و مدام میگی ایلیا.ایلیا. صدای حیوانات رو تقلید می کنی.هاپو،ببعی،گاو،کلاغ،جوجو،گربه. دیگه شیر خوردن شبها به یکبار ساعت 3 صبح یکبار هم...
10 آذر 1393

توتو

بیش از حد عاشق ماشین و اتوبوس و موتوری. وقتی می ریم بیرون فقط داری دنبال موتور می گردی .بعد نشون می دی میگی ...توتو بعد منتظری تا بابایی پیاده بشه سریع میپری پشت فرمون و شروع می کنی به رانندگی . تو خونه هم یه فرمون داری و باهاش ماشین بازی می کنی.صبح ها که از خواب  بیدار میشی اشاره می کنی به پنجره و میگی توتو،باید یک ربع ببرمت تا توتو ببینی. کلمات جدید یاد گرفتی....میگی...ایلیا،نعنا،بیا.موچه(مورچه).بعضی وقتها هم کلماتی رو که بگم ،میگی ولی فقط همون یه باره و دیگه تکرار نمی کنی. برات کتاب شنگول و منگول و می خونم.وقتی می گم اقا گریه اومد در زد تو میگی کیه.وقتی میگم بچه ها گفتن نه تو مامان ما نیستی ،میگی..نه نه نه.  امروز با...
22 مهر 1393

روزهای شیرین روزگارم

خیلی وقته نتونستم بیام اینجا و برات بنویسم،اصلا وقت نمی کنم یعنی نمیذاری.ماشاالله خیلی شیطون شدی از در و دیوار بالا میری هر کاری دوست داری باید انجام بدی و کسی جرات نداره بهت بگه نکن،نگاه می کنی و دوباره همون کار و انجام می دی،دیروز تو باغ داشتی با انگشت با سنگها بازی می کردی بهت گفتم نکن بعد تو نگاهم کردی و کف دو دستت رو کشیدی رو سنگها...فرقی هم نمی کنه  هر کاری باشه همینطوره دقیقا اگه بگم نکن انجامش می دی.مجبورم یه جور دیگه حواست رو پرت کنم .به هیچ عنوان به اسباب بازی هات اهمیت نمیدی فقط کنترل و سیم برق و پریز و وسایل برقی شدی بابا برقی من. هر کی زنگ می زنه .چه صدای در باشه چه موبایل و تلفن تند تند میگی کی یه. شماره تلفن قصه گوی خ...
6 مهر 1393

زبان فرزندی

تا چند وقت دیگه تو هم کاملا زبان مادری رو یاد می گیری و می شی یه پسرک شیرین کلام ولی می دونی زبان فرزندی چیه؟ وقتی با من حرف می زنی و میگی : نه نه نه.این این.اه.اااهه .... و من میفهمم که چی میگی،چی می خوای و این  همون زبان فرزندی هستش که رمز و رازش رو فقط من و تو می دونیم ،وقتی با زبان خودت با من حرف می زنی و میگی،آب می خوام،گرسنمه،شیر بده،خوابم میاد،حوصله ام سر رفته،پستونکم کو،کتاب بخون،بازی کنیم و...من میفهمم...کلام تو که با عشق من یکی شده حتی بعضی وقتها که بهونه میاری و من می فهممت بابایی می پرسه تو از کجا فهمیدی چی می خواد و فقط میگم،من مادرم . عشق چیز عجیبی نیست حسی است مثل موقع هایی که صدایم می کنی : مادر و من مثل همیش...
2 شهريور 1393

سیرک

عسل خان  دیشب اولین بار رفتی سیرک.سیرک خلیل عقاب قبلش نگران بودم که نکنه اذیت بشی و نشینی...اما،اما.واقعا عشقی،از اول تا اخر نشستی و نگاه کردی و می خندیدی و کلی هم دست زدی و رقصیدی. و آخرش هم خیلی قشنگ سرتو گذاشتی رو شونه منو خوابیدی.نمی دونی چه کیفی کردم از این همه آقا بودن. . بذار یه بار دیگه بگم....دوست دارم دوست دارم دوست دارم
17 مرداد 1393

خواب

سه شنبه 7 مرداد 93 تو برای اولین بار تا صبح خوابیدی.باور کردنی نبود بدون شیر تا صبح !!!! آفرین پسر مامان ،تو افتخار منی ...
12 مرداد 1393

اولین جلسه کارگاه مادر و کودک

امروز رفتیم و کارگاه مادر و کودک مهد اردیبهشت ثبت نامت کردم و رفتیم سر کلاس،البته با دوستهات،دلسا،رایان،فاطمه و برسام. کلی شعر خوندیم و بازی کردیم.هفته ای دو بار کلاس داری .وطبق نظر خانم علوی خیلی برای پیشرفتت خوبه. اینم از مزایای کارگاه  مادر و کودک: _ ارتقای مهارت های ادراکی و اجتماعی _ ترویج تفکر خلاق و افزایش اعتماد به نفس _ تحریک و تقویت حواس پنجگانه _ بازی و تحرک همراه با موسیقی و آشنایی با ریتم و آواز و اصوات _ فعالیت هایی در جهت پرورش حرکت چشم،تمرکز دید و هماهنگی چشم و دست _ تجارب حسی جهت پرورش حس لامسه _ ساخت کاردستی _ قصه گویی و خواندن شعر
6 مرداد 1393